خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس ماندهز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده
۲
سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشدکه از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده
۳
نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرینکه بر خوان نباتی ریزهٔ پای مگس مانده
۴
مرا گل بر سر شوریده بی او با چه می ماندکه گویی بلبلی بر آشیان یک مشت خس مانده
صفحهٔ ۱ از ۲