خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ابروی تو را تا قلم صنع کشیدهحیرت ز مه نو سر انگشت گزیده
۲
خطی که نمایان شده بر گرد رخ اوصادق نفسی سورهٔ اخلاص دمیده
۳
جان طرفه همایی است که بازش نتوان دیداین باز ز هر شاخ درختی که پریده
۴
راهی است ره عشق که چون ما و تو بسیارتا بوده نفس رفته به جایی نرسیده
صفحهٔ ۱ از ۲