شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبیفتاد از تاب، گردون و هنوز از حرص، بی تابی
۲
حقیقت پردهٔ ناموس خود دارد شریعت راتو بی ناموس می خواهی که از معنی خبر یابی
۳
دمید از هر بن مویت اجل صبح قیامت رانمی میری هنوز از بی حیایی زنده در خوابی
۴
هما را طعنه گردید استخوان جد و آبایتهنوز ای بی هنر در موج خیز بحر انسابی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth