شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم ربوده بت ماهری به عیاریکه گوی بازی او چرخ شد به مکاری
۲
به هر سری که ز مغز غرور دید نمیفلک ز غیرت آن ذات کرد عصاری
۳
ز ضعف گرچه تنم خشک کرد روغن خویشنمی کشم چو کمان تاب منت یاری
۴
به یاد روی تو گل در چمن پریشان استز هجر چشم تو نرگس کشیده بیماری
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth