خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ز سودای تو سرگشته و سرگردانمگه بپهلو روم و گاه بسر غلتانم
۲
گر کنی بر من بیدل نظری از سر لطفمکنت هر دو جهان را بجوی نستانم
۳
من بامید وصال تو حیاتی دارمترسم از جور فراق تو بجان در مانم
۴
عقل می گفت: فلانی بکجا رفت؟ دریغ!گفتمش: عاشقم و در صف سرمستانم
صفحهٔ ۱ از ۲