خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش راکردی آزاد از غم عالم غلام خویش را
۲
در محبت داده ام آیینه دل را جلاپخته ام در آتشی سودای خام خویش را
۳
عشق نگذارد که بنشیند غباری بر دلمکی کند ساقی به خاک آلوده جام خویش را
۴
خاطر صیاد چون شد جمع از صید اسیرکرد رشک گلستان فیض دام خویش را
صفحهٔ ۱ از ۱