شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل راکه رشک آتش زند در سینه جان شمع محفل را
۲
بکش از صحبت صورت پرستان دامن الفتخریداری مجو بهتر زحسن آیینه دل را
۳
شهیدی سرخ روی بزم سربازی تواند شدکه طوق گردن تسلیم سازد تیغ قاتل را
۴
شد از موج سرشکم کشتی آرام طوفانینمایی تا به کی ای ناخدا از دور ساحل را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth