شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ماصاف رحمت می چکد از درد نوشانوش ما
۲
بی سرو پا قطره ایم اما خروشی می کنیماینقدر هم بس که بر دریا گشود آغوش ما
۳
توبه می فرماید اما می کشد پنهان شرابزهره یک ساقی است از میخانه می نوش ما
۴
با وجود آنکه باج مشرب از عالم گرفتبرنیاید با دل ما سعی کاهل کوش ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth