شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا شد ز یاد تو روشن چراغ ماآیینه شبنمی است زگلهای باغ ما
۲
مست هوا میکده سایه گلیمداغ است آفتاب ز رشک ایاغ ما
۳
مانند شمع از نگه گرم زنده ایمجز شعله پنبه کس نگذارد به داغ ما
۴
ممنون بوی پیرهن گل نمی شویمچون غنچه تا زبوی تو پرشد دماغ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth