خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دور چشم بد زسوز سینه غمناک مابعد مردن گل کند یا رب سپند از خاک ما
۲
بوی گل را در طلسم گلستان پیچیده ایمراز او را در قفس دارد دل صد چاک ما
۳
بارها از یاد جولان سمندی سوختیمتا شود روشن چراغ بخت از خاشاک ما
۴
آب و آتش را بهار نورس آمیزش استشعله ها گل می کند از دیده نمناک ما
صفحهٔ ۱ از ۲