خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جذبهها زین کوشش بیبال و پر دیدیم ماکعبه و بتخانه را در یک سفر دیدیم ما
۲
هجر ما آیینه وصل است و بعد آیین قُربهر قدر شد دور آن را بیشتر دیدیم ما
۳
از غبار ما بهار چشم حیران میچکدفیضها از همت اهل نظر دیدیم ما
۴
وسعت جولان موری نیست در زیر فلکعرصه کون و مکان را مختصر دیدیم ما
صفحهٔ ۱ از ۳