خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قبله عالم میخانه خم ابروهاگردش نرگس مستانه رم آهوها
۲
سیر گلشن کن اگر تشنه دیدار خودیآب از چشمه آیینه رود در جوها
۳
عالم آواره شوقند چه خورشید و چه ماهسوده پای فلک از شوق تو تا زانوها
۴
دعوی این بس که ز کوشش همه رسوا شده ایمحلقه در گوش کمان تو خم ابروها
صفحهٔ ۱ از ۱