خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشبتوان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب
۲
چنان کیفیت جام تبسم برده از هوشمکه در چشمم نمی آید نگاه آشنا امشب
۳
نمی دانم سر از بالین تن از بستر چه حال است اینکه روز حشر شد در دیده من توتیا امشب
۴
ز یاد روی او دارد دلم هر گوشه ای دامیچراغان می کند از آه در ویرانه ها امشب
صفحهٔ ۱ از ۲