شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شبکی خجالت می کشد از دست سودا روز و شب
۲
عکس او طفلانه با آیینه بازی می کندچون گرفت آرام در چشم و دل ما روز و شب
۳
هرزه گرد است آسمان یکدم نمی گیرد قرارمی کند اسراف عمر از کیسه ما روز و شب
۴
امتیاز خوب و زشتی نیست در زیر فلکغرقه را یکسان بود در قعر دریا روز و شب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth