شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز وصل است انتظار غریبنیست اینها ز روزگار غریب
۲
عندلیبم سمندر چمن استکس مبادا چو من دیار غریب
۳
وحشتم الفت الفتم وحشتهست صیاد من شکار غریب
۴
جوش عشق است خوش تماشایی استگشت در باغ برگ و بار غریب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth