شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
داغ تو ز بسکه سینه تاب استاشکم ز گل رخت گلاب است
۲
دیدیم ز دور گرد مجنونآسایش مرگ اضطراب است
۳
خندی به دل شکسته مااین نقش نگین آفتاب است
۴
قحط است نیاز و شور ناز استپیکان بتان دل کباب است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth