شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آنم دل عدوی اضطراب استکه در دل یاد چشمش مست خواب است
۲
گلستان محبت را هوایی استکه شبنم خانه سوز آفتاب است
۳
دماغم تا رسید از می خمارمطلوع نشئه چون عهد شباب است
۴
زیادت گر شود غافل گدازددلم از دوری آتش کباب است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth