شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود استحسن دمساز خود و عشق نظریاز خود است
۲
کفر و دین عاقل و مجنون همه رسوای دلندهرکه دیدیم در این آیینه غماز خود است
۳
شاید افسانه خویت ز تپیدن شنودچون خموشی دل ما گوش بر آواز خود است
۴
می رسد از چمن آینه آشفته چو گلمی توان دید که غارتزده ناز خود است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth