خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداستصد رنگ گل از خار و خسم ظاهر و پیداست
۲
ای خضر بیابان محبت مددی هایگم گشته رهی از جرسم ظاهر و پیداست
۳
روی تو درآغوش خیالم گل خندانگلدسته خلد از نفسم ظاهر و پیداست
۴
پنهان نتوان داشت زکس راز محبتیادت زخیال هوسم ظاهر و پیداست
صفحهٔ ۱ از ۲