شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از عکس تنت جیب قبا آینه زار استپیراهن از اندام تو لبریز بهار است
۲
دایم دم صبح است در اقلیم محبتآیینه دلان را به شب و روز چه کار است
۳
کرد از ستم آباد شب هجر خلاصمصیاد خیال نگهت صبح شکار است
۴
از کشتن منصور غرض دفع خمار استاین ساغر می چاره خمیازه دار است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth