شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هستی و نیستی آیینه دیدار دل استدو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است
۲
بیشتر از همه اسباب تجمل دارممایه حشمت من حسرت بسیار دل است
۳
بستر راحت من گشته خیال نگهیخواب آسایشم از دیده بیدار دل است
۴
هر چه می گویی از آن کاسه سیه می آیددستبردی که نباید ز فلک کار دل است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth