شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل استمی تواند داشت تیری در کمان آخر دل است
۲
می تواند آسمان را چون پر پروانه سوختمی تواند زد زمین را بر زمان آخر دل است
۳
بسته بر بازو جگر پرداز تعویذی چو عشقهمچو نامردان نمی ترسد ز جان آخر دل است
۴
رستمی کرد است عمری با سپاه درد و داغمی زند خود را به قلبی ناگهان آخر دل است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth