شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اخگرم آفت بیداری من خواب من استمژه بر هم زدنی بستر سنجاب من است
۲
کم نگاهی است که مشتاق شرابم دارداین گناهی است که در گردن احباب من است
۳
کو دماغی که کنم تربیت هوش کسیگفتگویی که به گوشی نرسد باب من است
۴
بحر دیوانگی از قطره ام آموخته استشور سیلاب نظرکرده سیماب من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth