شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساغر باده شرمسار من استعیش زندانی بهار من است
۲
تشنه بیقراریم چو سپندگره سوختن به کار من است
۳
باده پیماست هر زمان با غیرنتوان گفت یار یار من است
۴
تا در آن آستانه خاک شدمآسمان تشنه غبار من است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth