خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریا نمی ز اشک نمک پرور من استدوزخ تفی ز گرمی خاکستر من است
۲
دردسر خمار ندانسته ام ز چیستنومیدم و شکسته دلی ساغر من است
۳
دیوانگی به مکتب خاموشیم نشاندسربسته راز بیخبری دفتر من است
۴
هر ساعتم به رنگ دگر سوخته است عشقطرح بهار گرده خاکستر من است
صفحهٔ ۱ از ۲