خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جمعیت جهان ز پریشانی من استتعمیر این خرابه ز ویرانی من است
۲
هوش از سرم نظاره روی تو برده استآیینه داغ منصب حیرانی من است
۳
منت دگر ز چاک گریبان نمی کشمبوی بهار خلعت عریانی من است
۴
زخم فراق هم شده ناسور و زنده امتیغ وفا خجل ز گرانجانی من است
صفحهٔ ۱ از ۱