خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخت حیران شده ام فرصت دیدن این استوقت ناخوانده به فریاد رسیدن این است
۲
در عدم هم نتوان دید غبارم بی تورفتم از خویش بیابان رمیدن این است
۳
شور محشر ز نم قطره اشکم پیداستنمک از خوان خیال تو چشیدن این است
۴
خطش از آینه گل کرد نفس دزدیدمخنده ای کرد که گلزار دمیدن این است
صفحهٔ ۱ از ۱