شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تماشاگاه دل چشم سیاه استکه هر زخم نگاهش عیدگاه است
۲
ز شرم بی زبانی بر تن منسر هر مو زیان عذر خواه است
۳
چرا مستغنی از عالم نباشدغمت را چون دل من دستگاه است
۴
ز راهم کی برد هر نقش پایینگاهم سر به راه شاهراه است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth