خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته استبوی گل از هوای تو دیوانه گشته است
۲
آبادی دو کون غباری است در رهشهر دل که یک سراسر ویرانه گشته است؟
۳
الفت به چشم مست تو بسیار مشکل استبدخوی آشنایی بیگانه گشته است؟
۴
شمع از رخت به سرزده گلدسته فروغرشکم نقاب بلبل و پروانه گشته است
صفحهٔ ۱ از ۲