شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر طرف باد صبا زان طره بویی برده استعضو عضوم را کمند جستجویی برده است
۲
بی نیازی چهره خورشید را ساید به خاکشبنم این باغ بسیار آبرویی برده است
۳
یک سر مو بر تنم سرگشتگی در کار نیستجستجوی او مرا هر دم به سویی برده است
۴
گلشن پاک اعتقادی را صفای دیگر استسایه خارش نصیب از رنگ و بویی برده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth