خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین از دوری احباب داغم کرده استآسمان زهر هلاهل در ایاغم کرده است
۲
مرده شمع مجلس افروزی که از هجران اوجای روغن خون دل غم در چراغم کرده است
۳
بسکه الفت داشت با من حسرت دیدار اودر دل خود هر نفس گرد سراغم کرده است
۴
نو بهاری رفته است از گلشن عالم برونگریه یاران در و دیوار باغم کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲