شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم از یاد تو خندان شده استشبم از صبح چراغان شده است
۲
جگر صبر گدازد دندانجان فشانی است که آسان شده است
۳
جلوه ای داد غبارم بر بادچقدر بوی گل ارزان شده است
۴
حسن را بوده زکاتی زین بیشدل پریشان پریشان شده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth