خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را صبح عید جانسپاری استکه خورشید مرا وقت سواری است
۲
ز بیم فتنه چشم سیاهینگه در پرده چشمم حصاری است
۳
ز چشم شیر دارد حلقه دامنگاهش گرچه آهوی شکاری است
۴
دل دیوانه ما سخت جانی استکه از فرهاد و مجنون یادگاری است
صفحهٔ ۱ از ۲