شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی استدل درون سینه ام از انتظار عاشقی است
۲
سبزه خط گر دمید از گلشن حسنت چه غمبیقراران رخت را نوبهار عاشقی است
۳
خوشدلی ارزانی یاران فارغبال بادمن دل خرم نمی خواهم که عار عاشقی است
۴
زان وفا دشمن جفا چندانکه بینی صبرکناینچنین می باشد ای دل کار و بار عاشقی است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth