شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی استخاکستر وفا و عبیر چمن یکی است
۲
هر جا که هست در قدم یار خوشنماستسروی چو نیست رونق دشت و دمن یکی است
۳
از وصل در گدازم و از هجر در خماربیدرد را گمان که مگر درد من یکی است
۴
دلتنگی و بیهده کردی شکار اوقدر گداز و قیمت دل سوختن یکی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth