خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی استهر لاله دلسوخته سرچشمه آهی است
۲
بتخانه به رنگینی صحرای جنون نیستهر سایه خاری شکن طرف کلاهی است
۳
سامان وطن در گرو برگ سفر کنمگذار به جا شعله صفت گر همه آهی است
۴
از همرهی گریه چه خونها که نخوردیمهر نقش قدم در ره این قافله چاهی است
صفحهٔ ۱ از ۱