شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی استبه هر طرف که نظر می کنم تماشایی است
۲
بیاض سبزه گشودم کتاب گل خواندمبه نام شوق تو هر شبنمی معمایی است
۳
هوا ز موج طراوت سفینه غزل استچمن ز لاله و گل مطلع خوش انشایی است
۴
کسی که سیلی زنجیر خورده می داندکه سرنوشت اسیران خط چلیپایی است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth