خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوستموج نشتر می زند نبض شهیدان زیر پوست
۲
بیش از این با حسرت سرشار بازی چون کنمبند بندم تا به کی رقصد چو طفلان زیر پوست
۳
می توان از پوست پوشی ملک دارایی گرفتداد شهرت می زند طبل سلیمان زیر پوست
۴
رشک گو خونم بریز و شوق گو نامم مبرعضو عضوم می تپد از دل چه پنهان زیر پوست
صفحهٔ ۱ از ۲