شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوستهمچو گل می خندد از سیمای عاشق روی دوست
۲
شوخی جوهر ندارد خواب در شمشیر نازمی نماید راز عاشق از خم ابروی دوست
۳
دیده بر روی شکفتن همچو گل وا می کندکاش دل هم یک گره می بود از گیسوی دوست
۴
روز روشن از پر پروانه می سازد چراغگر نباشد غیرت عاشق نقاب روی دوست
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth