شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفتلب گشودی و صبا حرف زدن یاد گرفت
۲
از دل خون شده ام یاد تو وحشت آموختهمچو طوطی که در آیینه سخن یاد گرفت
۳
کار توفیق نیفتاد به استادی کسکی کسی پیشه دیوانه شدن یاد گرفت
۴
باعث زمزمه پیرایی دیوانه مپرسدید در خواب خوش آن چشم و سخن یاد گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth