خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفتنقش پای ناقه صحرا در سلاسل می گرفت
۲
برده بی پرواییم تا صیدگاه مدعاسعی باطل هرزه بر خود کار مشکل می گرفت
۳
رفته ام از خاطرش تقریب فریادی کجاستکاش جای آشنایی کینه در دل می گرفت
۴
در پناه داغت از محشر چه پروا داشتمگر غبارم بعد مردن دامن دل می گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲