شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفتهر دل آیینه از دست تو حالی می گرفت
۲
می نمودم وسعت آباد توکل را به اوگر کسی باج از دیار بینوایی می گرفت
۳
از می حسرت دل هشیار عاشق مست بودعمرها از دست ساقی جام خالی می گرفت
۴
می نوشتم گر حدیث خال می شد وصف زلفگر زبان خامه ام در شعر حالی می گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth