شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۳۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد از ذوق تپیدن نفس از یادم رفتنگهی کرد که صد ملتمس از یادم رفت
۲
خط چوگان دلم از سایه مژگان دزدیدشوخی چنگل باز و قفس از یادم رفت
۳
سوختن تا گل صد برگ در آغوشم ریختچمن رنگرزیهای خس از یادم رفت
۴
شیشه زهر خموشی شکرم ریخت به کامطوطیی پر زد و جوش مگس از یادم رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth