خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پاک بینشی دل اهل نظر شکفتاین غنچه از طراوت آب گهر شکفت
۲
آیینه خواب بود که دل از خیال تویک پیرهن ز صبح دوم بیشتر شکفت
۳
پیش از خیال جلوه او دل به خون تپیدزان پیشتر که باغ بر آرد ثمر شکفت
۴
شمشیر آبدار شد و لعل شاهواردر سنگ خاره گل ز چمن شوخ تر شکفت
صفحهٔ ۱ از ۳