شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیند اگر ز گرد ره او رواج صبحخورشید تکیه گه نکند تخت عاج صبح
۲
دارد دماغی از می دوشینه روز منرنگین طراز گوشه سرکرده تاج صبح
۳
دارم دلی زمحشر گل تر دماغ تریادت مفرحی است که دارد مزاج صبح
۴
گردد به نرخ باده دلها سفال چرخگیرد اگر ز میکده شامم خراج صبح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth