شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبحپر گشته از شراب تماشا ایاغ صبح
۲
کافر به حسرت دل بیتاب من مبادپر سوختم به ناحیه شام داغ صبح
۳
شب را کسی به خواب نبیند چو آفتابروشن اگر ز روی تو گردد چراغ صبح
۴
از بسکه انتظار کشیدیم سوختیمدر سینه دل گداخته ام چون چراغ صبح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth