خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۴۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشکم از بس کرده آب روی گلها را زیادمیتوان شبنمی کرد آب دریا را زیاد
۲
از نسیمی دامن این بحر میآید به جوشمیکند بوی گلی شور دل ما را زیاد
۳
میکند جوش خریداران یوسف هر نفسگرمی بازار سودای زلیخا را زیاد
۴
یاد ما گر کمتر میکند سهل است اسیرچون نخواهد برد هرگز کینه ما را زیاد
صفحهٔ ۱ از ۱