شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قطره چون موج اضطراب افتدبر سرش خانه حباب افتد
۲
هست ویرانه تر دماغ از سیلهمچو آن گل که در شراب افتد
۳
هوس آلوده صید دام هواستمست در سایه سحاب افتد
۴
دل ما را عبث خراب مکنگل صدبرگ بی گلاب افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth