شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز تاب سنبلی صید ضعیفم در کمند افتدز صید غنچه ای گرد سبکروحم بلند افتد
۲
به دامش گر به خاطر بگذارنم یاد آزادیتنم را همچو جوشن بند بر بالای بند افتد
۳
چه گل چیند زعالم حسرت زندانی مرغیکه پروازش گره در بیضه مانند سپند افتد
۴
خراش صوت بلبل در بهار از ناله می دزدمکه ترسم در دماغ ابر خون گل بلند افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth