شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۴۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتشی نیست محبت که به ناپاک افتدحیف این شعله نباشد که به خاشاک افتد
۲
هر چه آید به نظر عکسی از آیینه اوستچه بهشتی است اگر چشم دلی پاک افتد
۳
به از آن ناله که مخمور کشد از دل شبآتشی نیست که در سلسله تاک افتد
۴
چه گلابی که ز حسرت نکشد حیرانیدیده چون برگل آن روی عرقناک افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth